هنرمند

هفته نامه فرهنگی-هنری/سینما، سیما، تئاتر، موسیقی، تجسمی، رادیو، شعر و داستان، ترانه

 
هنرمند 109 منتشر شد
نویسنده : سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٠
 

هنرمند 109 منتشر شد

 

 

سینما

فیلم دیدن یک مراسم آیینی است/9
در گفتگو با عباس رافعی کارگردان سینما و تلویزیون

اسطوره های ایدئولوژی آمریکایی/12
درباره " True Grit " -  " شهامت واقعی "

طغیان علیه یکنواختی و منطق عقلانی هنر بورژوازی 2/16
تاریخ سینمای هنری / فرانسه امپرسیونیستها و پیشروها ( آوانگاردها ) 11

«بتمن» مرا از تاریکی درآورد/18
کریستین بیل، شوالیه جدید سینما

تئاتر

نبرد برای فراموشی/20
نگاهی به نمایش ”شن” نوشته و کار کتایون حسین زاده

دنیای بی‌رنگی/23
در گفت‌وگو با ”کتایون حسین‌زاده” نویسنده و کارگردان نمایش ”شن”

واقعی یا واقع گرایانه؟/26
نگاهی به اجرای ”خداحافظی نکن” نوشته فارس باقری و کارگردانی ”مسعود طیبی”

برشی چندپاره از یک زندگی/28
گفت‌وگو با ”مسعود طیبی” کارگردان نمایش ”خداحافظی نکن”

همراه باش!/30
نگاهی به نمایش ”تیکی تاکا” نوشته و کار ”آتیلا پسیانی”

یورش به درون خود/32
نگاهی به نمایش ”ساعت صفر” نوشته و کار ”آتیلا پسیانی”

ادبیات

فیلسوف/36

نوشته بر باد.../39
در بارة «پسری که مرا دوست داشت» / مجموعه داستان کوتاه، بلقیس سلیمانی، ققنوس 1389

زردی من از تو سرخی تو از من!/40
رضا کرم رضایی و خاطراتش 9 (بخش اول)

نوآوری در روایت خونسرد سوژه های تکان دهنده/42
مروری بر مجموعه داستان « کسی برای قاطر مرده گریه نمی کند » محمد جواد جزینی

شاعران سرزمین من/44
« فتح‌ نامه» / برای خرمشهر / از استاد حمید سبزواری

نویسندگان سرزمین من/46
آینه (قسمت اول)/ داستان کوتاه

ارسی

ارسی هنرمند/52
هر صفحه، یک هنرمند

_____________________________________________________________________________

 

_____________________________________________________________________________

سرمقاله

جرم ِ جرم (حسین احمدی)


"در بیست سال گذشته این فیلم نزدیک‌ترین فیلم به خودم است." شاید مسعود کیمیایی این روزها و سالها، با بیان این جمله، حالا که دیگر انگار حوصله اش سر می رود از بعضی حرفها و آدمها، مثل پدر بزرگها، حرف آخرش را با بی حوصله گی تمام به من و مایی که مثل پسر و دخترش یا دست کم برادر و خواهر کوچکترش هستیم، می زند و رد می شود.
شاید اگر پدر بزرگ عصایی هم به دست داشت نثار پسرکانش می کرد که؛ برو ببینم پسره چشم سفید پدر صلواتی.
کیمیایی  این روزها و سالها، هم انگار با بی حوصله گی تمام "جرم" را  ساخته، پدر بزرگ انگار که دیگر نه حوصله  کج دار و مریز با مسئولی را داشته باشد یا نهایتا جدیت های منتقدی را و یا حتی دغدغه مخاطب! فیلمی برای خودش، متعلق به حال و هوای خودش را ساخته، این که جرم نیست.
فیلمهای کیمیایی طاقچه دارند، ساعت دارند، تاریخ دارد، مردانش کلاه شاپو دارند، خوب اگر این خود کیمیایی است که شاید باشد چه اشکالی دارد!
شاید برای اولین بار طرح نقد جرم در برنامه های ویژه هفت در جشنواره فیلم فجر با آن شکل و شمایل  بود که جرم کیمیای را بر سر زبان مردم انداخت. در این مدت نقدهای بجا و یا نابجای مختلفی در تایید و تمجید یا خرده گیری و اشکال تراشی از جرم و برای جرم نوشته و بیان شد که متاسفانه اکثر آنها از اعتدال و یا انصاف خارج می زد.

از تعریفها و بهبه و چهچه تکراری برخی دوستان و شاگردان که رنگ و بوی تملق  دارد، تا خرده گیری ها و ملا نقطه گی ها و ایرادهای بنی اسرائیلی که مثلا چرا کیمیایی قبلا فلان را ساخته و یا نگاه به گذشته دارد یا در فلان گوشه کادر فلان ماشین رد می شود که نمره جدید دارد و...
این دو نمی دانند که پدر بزرگ خسته تر از آن است که می گویند یا می خواهند... او دیگر نه حوصله این تعریف و تمجید ها و استاد استاد گفتن ها را دارد و نه اشکال گیری های خشک و زمخت من و مای منتقدی را که به او مثل فیلمساز و یا کارگردانی نگاه  کنیم که انگار می خواهد برای ما یا حتی آن مخاطب معروفی که دغدغه اش را داریم، فیلم بسازد. بیایید کیمیایی را درک کنیم، پدر بزرگ می خواهد خودش باشد و فیلم خودش را بسازد و ساخته، باید با چه زبانی بگوید!
کیمیایی خواسته مثل پدر بزرگها با عواملی از دوستانش و پسرش که او را یاد جوانی هایش می اندازد و آینده اش را در آینده او می بیند و یا چند نفری از شاگردانش که برای او مثل پولادش هستند، برای خودش فیلم بسازد. حالا اگر ما از داستانش خوشمان نمی آید می توانیم مثل بچه های خوب و مودب مثلا خودمان را به خواب بزنیم تا پدر بزرگ چراغ خواب اتاقمان را خاموش کند و شب بخیر بگوید و از جرمش بگذریم.
جرم کیمیایی با درک حالات و خاطرات و تمام گذشته و حال کیمیایی قابل فهم و احترام است. ماندن کیمیایی و نرفتنش قابل احترام است. در اینجا فیلم ساختنش قابل احترام است. نگاه پدر بزرگ و چشمان نمناکش قابل احترام است. او خیلی دلش برای طهران قدیم تنگ شده است، برای دعوا های ناموسی، لوتی گری و تکه کلام های  دوستان و بچه محل های قدیمی اش، برای عاشقی هاشان...، برای طهرانی که در آن عاشق شده، رانندگی و موسیقی یاد گرفته، اینها را خود پدر بزرگ می گوید.
اگر به من باشد می گویم حالا کیمیایی آنقدر در سینمای ما پدر بزرگ شده، که خودش باشد، خودش را بسازد و یا حتی با "جرم" برای من و ما فیلم نسازد! او اصلا فیلم نساخته، خودش را نوشته و برای دوستان و بچه هایش باز خوانی کرده، شاید فقط کمی از هنر سینما و هنر فیلمسازی اش استفاده کرده باشد. خواسته خاطرات و دوست داشتنی هایش را در چگالی و فرصت یک داستان غریب و آشنا برای ما تعریف کند، خواسته ما را یاد صدا های ماندگار بیندازد، یاد عکسهای طهران قدیم، یاد رنگ خاکستری، یاد فیلمهای قدیمی اش، یاد خودمان، شاید این جرم کیمیایی باشد، جرم ِ  جرم.


 
comment نظرات ()