هنرمند

هفته نامه فرهنگی-هنری/سینما، سیما، تئاتر، موسیقی، تجسمی، رادیو، شعر و داستان، ترانه

 
هنرمند 114
نویسنده : سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
 

 

 




سرمقاله

نصف سیب های ما گندیده است!

کبر سن، خواه ناخواه، شانه به شانه تحلیل حواس و قدرت فکر و ضعف جسم، همراه و هم قدم بوده و لابد خواهد بود،  و گویی غریبه و آشنا، کارگر و هنرمند، بازیگر و مجسمه ساز یا نویسنده هم نمی شناسد و البته توقعی هم از ایشان نیست. از طرفی متاسفانه کم نبوده و نیستند از شمار نامبردگان در بالا از زن و مرد، پیر و جوان نان و نمک این آب و خاک خورده و تملق گوی مسئولان گفته به وقت گرفتن کارهای سفارشی پر پول و نون و آب دار، که  یکباره دچار تب  مخالفت و اپوزیسیون هنرمندی می شوند و تحت تاثیر مسائل مختلف اجتماعی، آگاهانه یا نا آگاهانه، خواسته یا نا خواسته عنان از کف می دهند و گرفتار رفتار و گفتاری می شوند، که با نگاهی خوشبینانه می توان آن را شبیه جرم هایی از سر عذر و غیاب عقل و حواس مثلا ناشی از استعمال دخانیات یا مسکرات فرض کرد.
متاسفانه سینما در کشورهای جهان سوم و مسلمان از ابتدا، کم و بیش چیزی جز یک ورود غیر مجاز یا تقلید از سر ذلت شاه و ارباب فرنگ رفته نبوده و شاید غیر از این، از جمله تعارفات مدام ما با خودمان باشد، این مشکل و مسئله همچنین با صد سال و هفتاد سال ورود و تولد یا تجاوز این هنر- صنعت یا دویست ساله شدنش هم حل نمی شود.
این جمله را شاید بارها شنیده و یا گفته باشیم، ...فرهنگش را نداریم،...باید فرهنگش را هم پیدا کنیم یا ...، شاید مشکل همینجا باشد، اتفاقی که در خانه سینما افتاد البته نمی بایست ما را غافل گیر می کرد، این ها هر سال در تقویم جشن ها و جشنواره های سینمای ما تکراری و خطایی متواتر است.  از این منظر چیزی جز شبیه به این رفتارها انتظار نمی رود، سینمای نصفه نیمه  با بدنه کم و بیش، که در آن برخی دچار و مبتلای به این تجاوز و تحقیر شده اند، هر سال شاهد این دسته گل به آب دادن ها بوده و خواهد بود. وقتی بازیگران ما بی توجه به فرهنگ بومی خود، شبیه هنر پیشگان هالیوود زندگی، رفتار و گفتار می کنند و شبیه به آنها می خورند و می نوشند و استنشاق می کنند و فیگور می گیرند و لباس می پوشند و ... حالا دیگر چه فرهنگی، چه کشکی...، اینها هم می شود پز آقا یا خانم بازیگر و دیگر هیچ. این مرض می تواند ناشی از صد جور ویروس و فسادی باشد که مبتلای بخش وارداتی فرهنگ کشورهایی مثل ما در این عصر و زمان باشد، از سندرم ستاره پرستی جوانان و مسولان گرفته تا عقده های اشخاص و غرور شهرت و  نداشتن فرهنگ و ...، امثال این مسائل.
به هر حال مشکل جدی است، این با بیانیه و قهر و آشتی من و ما و تعارف حل نمی شود. نصف سیب های ما گندیده است.

حسین احمدی


 
comment نظرات ()
 
 
هنرمند 113
نویسنده : سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
 

 

 

 

 

سرمقاله

کمال هنر یا جمال هنر پیشه!

موضوع بهره برداری های متعارف و قابل قبول یا نامتعارف و سوء استفاده از تمایل و گرایش عامه به چهره های سینمایی و تلویزیونی(هنر پیشگان) توسط ایشان موضوعی قدیم و جهانی و البته دردآوری است. از جنس حس و حال بدی که از خواندن و شنیدن مثلا استعمار ارباب و رعیتان و شاهان و فرودستان و... می خواندیم و می خوانیم یا می بینیم.
از در هتل که بیرون می آیم هجمه ای از عوام الناس از همه جا بی خبر با چنان ذوق و شوقی (عجیب و دردناک) به طرف من هجوم می آوردند که؛ وای آقا شما دیدیشون، کی میان بیرون باهاشون عکس بندازیم و امضا بگیریم، تو رو خدا آقا کی میان بیرون، زن و مرد دختر و پسر، پیر و جوان، یک لحظه از خودم و سر تا پای سینمایمان در حد تنفر بدم آمد. از اینکه آنجا بودم، این ها را می دیدم و می شنیدم و البته فیس و افاده ها و دماغ بالا انداختن آقای بازیگر در طول مراسم که انگار از دماغ فیل یکباره افتاده در دامان پرگهر سینمای آنچنانی من و مای اینچنین!
آنطور که با آه و حسرت به ماشین بسیار گران قیمت و عجیبا غریبای آقای بازیگر نگاه می کردند و قربون صدقه اش می رفتند و گاهی دزدکی از ترس نگهبان ماشین آقا با فلاش و بدون فلاش با آن عکس می گرفتند، معلوم نبود اگر خودش را می دیدند چه می کردند؛ آیا مثلا بلا تشبیه کاری را که زلیخا با یوسف کرد؟! شاید! و آیا آقای بازیگر جنبه این مراجعات و اشتیاقات اجتماعی مردم از زن و مرد را دارد که به زندگی خودش و آن طفل معصوم آسیبی نزند.
این سالها هر چه می گذشت و می گذرد خاطرمان مکدر و پر بود و هست از سوء استفاده خیل عظیم آقایان و خانمهای هنر پیشه و کارگردان و مجری تا عوامل سریال فلان از طرفی  و البته وادادگی و سست عنصری و ضعف شخصیت برخی مدیران و مسئولین در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و جامعه تا شهرداری و پلیس و رسانه ملی، تا مدیران کارخانه ها و شرکت های خصوصی و غیر.
 چه فوتبالیستها و مجریانی که به ناحق و ناروا و یک شبه روزنامه دار و صاحب امتیاز شدند و بیا و ببین و چه هنر پیشگانی که مشاور و مدیرکل و روزنامه نگار و نشریه دار و هنرمند عکاس و نقاش و طراح لباس و صاحب پروژه فلان شهرداری و یا تاجر و برج ساز و اینکه از هر دری که می خواستند با یک لبخند به خانم یا آقای منشی و مسئول دفتر و غش و ریسه رفتن متقابل ایشان داخل رفتند و خوشحال و مشعوف بیرون آمدند و به ریش قانون و مملکت و مقررات و تمام این اما و نمی شودها و جماعت توی این صف های طویل پشت در قانون و ضابطه ایستاده، خندیدند و می خندند.
کمتر جریمه می شوند و با احترام پلیس در مسیر خلاف یا طرح ترافیک مشایعت می شوند، معمولا داخل هیچ صفی معطل نمی شوند، عموما مشتریان مخصوص رییس بانک هستند، به راحتی مجوز هر آنچه که می خواهند را در اسرع وقت و با پاراف مخصوص جناب رییس و همراهی خیل کارکنان دست و پا گم کرده دریافت می کنند. نمی شود به آنها از گل نازکتر گفت چون وکیلشان به همین ترتیب بیچاره تان می کند، حسابهایشان بسیار پر پول است، سفرهای رویایی می روند و دهها مورد دیگر شبیه اینها از سوء استفاده های نادرست آقایان و خانمهای مذکور.
آسیب شناسی این مسئله البته در این یادداشت و حوصله نمی گنجد و فرصت و فضایی دیگر می طلبد. اما آیا یک بار از خود سوال کرده ایم که چرا؟ چرا اینها اینطور رفتار می کنند؟ چرا ما چنین رفتاری در مواجه با ایشان داریم، چرا برخی از ما متاسفانه شخصیت و عزت نفسمان را گاهی حتی در حد یک برده و نوکر در مقابل ارباب و خدایگان رومی به خاک می کشیم، که مثلا فلان چهره فلان را دیدیم و زیارتشان کردیم. چرا باید آنها از حد خود فرا تر بروند و از این گرایش و جذبه اجتماعی مردم به بد ترین شکل سوء استفاده کنند، چرا برخی از مدیران ما در مقابل ایشان ضعیف می شوند و پشت میزشان وا می روند و خط لبخند ملیحشان تا بنا گوش کشیده می شود. از آسیب ابتلای فرا گیر جوامع به سندرم اجتماعی تمایل و جاذبه چهره های رسانه ایی(چهره پرستی) که بگذریم، بی تعارف عامل ضعف شخصیت و خود کم بینی و نبود رشد بینش و شناخت شخصی  افراد از عوامل اصلی این پدیده زشت اجتماعی است، البته از طرفی نبود ضوابط و آیین نامه هایی صنفی و سازمانی و یا حتی در صورت نیاز قوانین لازم در مثلا رسانه ملی و یا معاونت سینمایی نیز می تواند از علل گرایش و تمایل برخی از ایشان در سوء استفاده از این گرایش و توجه اجتماعی باشد.
به هر حال می بایست یک تفاوتی با هند داشته باشیم یا نه! این آسیب گرچه به نظر می رسد الگویی غربی و برخواسته از نظام های فرد محور هنر یا صنعت  سینما و تلویزیون ایشان و وارداتی باشد. اما به هیچ وجه نمی تواند توجیه گر ادامه و رشد این بی اخلاقی و بد اخلاقی و البته بد رفتاری برخی از چهره ها در کشورمان باشد، ادامه این روند به هیچ وجه مناسب و شایسته ارزشها و اصول دینی و البته فرهنگ و مردم غنی و عزیزمان نیست.

حسین احمدی


 
comment نظرات ()
 
 
هنرمند 112
نویسنده : سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
 

 

 

سرمقاله

ما به روح اعتقاد داریم!

در راستای اجرای برنامه های مختلف فرهنگی در ایام ماه مبارک رمضان توسط متولیان بخش فرهنگ و هنر، امسال سانس های ویژه سینما و دیگر مراکز فرهنگی، مردم مظلوم و سر به راه ما را بیشتر از فوتبال های دست جمعی و قرار استخرهای شبانه این ایام سرگرم و جذب نموده، که این مهم با توجه به کمبود فضاهای مناسب ورزشی برای عموم، فعالیت فرهنگی قابل تقدیری است!
حالا چند سالی شده که سری سریالهای رمضانی با موضوعاتی کم و بیش مشخص و شبیه- طنز و ماورایی- در ماراتن شبکه های چند گانه سیما مردم را از افطار تا پاسی از شب میخکوب چند و چون ارواح سرگردانی می کند که قرار است آیینه عبرت بینندگان رمضانی سیما باشند.
امسال اما مشخص تر از سالهای گذشته سریالهایی کاملا تکراری با موضوعاتی نخ نما شده و از رمق افتاده با حضور چند روح خوب و خوش تیپ از طریق امواج به خانه های  شما بینندگان عزیز و محترم می آیند تا با پرداخت ناشیانه و ناقص و البته هنرمندانه ای! از عالم غیب، موضوع ارواح مومنین، برزخ، ملکوت و... که از اصول اعتقادی و باورهای ایمانی جامعه اسلامی و اذهان مومنین ماست، دست نوازشی بکشند که دیگر هیچ ملایی نتواند درستش کند.
تلفیق هنرمندانه پرداخت این موضوعات به عنوان مسائل ماورایی و همیشه جذاب برای نوع بشر که پرداخت دقیق و هنرمندانه ترش را در کارهای هالیوود می بینیم و برای جامعه ما علاوه بر این، موضوعی بسیار حساس در حوزه اصول و معارف دینی و ایمانی با طرح های متعارف و معمول درام های تلویزیونی و عشق و عاشقی های آنچنانی در قالب یک فیلمنامه و داستان، حقا هنری است که از امثال ما بر می آید!
اینکه چند کارگردان تلویزیونی کار که رگ خواب مردم و مدیران سیما را پیدا کرده اند و برای جذب مخاطب زن و مرد و پیر و جوان خسته افطار کرده با آن فرهنگ نادرست غذاییمان که فقط به دنبال بهانه ایی برای نشستن و لم دادن یا دراز کشیدن جلوی این جعبه جادو می گردند. دامنه ایی به وسعت درام و کشش های عشقی تا مسائل اعتقادی و باور های ایمانی موضوعات و سوژه ها را به بازی می گیرند و از آسمان به زمین و بر خاک می کشند، می تواند خطر ناک باشد! مبادا کفگیرشان به ته دیگمان بخورد!
  آقایان اینجا جای این آشنایی زدایی های  فرمالیستی نیست، پرداختن و تاختن به موضوعات حساس و نقاط مرزی اصول و اعتقادات جامعه به بهانه سرگرمی و یا حتی با قبول هدف مفید و مؤثر بودن و افتادن این سریالهای مناسبتی و فصلی و البته گذرا و اینکه فکر کنیم اینها بتواند جا پای منابر وعظ و خطابه علما در مساجد بگذارد و ... به ترکستان است!
آقا ما به روح اعتقاد داریم، این را چطور و با چه زبانی بگوییم تا باورکنید، ما را بخندانید، بترسانید، بگریانید، سرگرم مان کنید، موعظه مان کنید، اما باورهایمان را از ما نگیرید.

حسین احمدی


 
comment نظرات ()
 
 
هنرمند 111
نویسنده : سیامک ساسانیان Siamak Sasanian - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
 

 

سرمقاله

نوشداروهای دولتی و
سهراب های فرهنگ و هنر ایران

هر چند که برگزاری نمایشگاه و مسابقات با نیات خیرخواهانه و یا کمک به یک شخصیت هنری یا ورزشی به وقت گرفتاری یا بیماری هنوز در گوشه و کنار دنیا متداول است اما قطعا در بیشتر کشورهای صاحب فرهنگ و هنر محل و ملجعی خاص برای این امر و کمک به این اهالی وجود دارد، تکیه گاهی برای روزهای سخت که هنرمندانمان تا کنون از آن کمترین بهره را داشته اند.
این بار ناغافل، بیماری مجید بهرامی هنرمند جوان عرصه تئاتر و پرداخت و حواشی رسانه ای آن و البته دیده شدن این مسئله بار دیگر پرده از این نابسامانی صنفی یا سازمانی – دولتی، در ارائه خدمات و تأمینات اجتماعی به هنرمندان کنار کشید.
البته در کشورمان با توجه به ضعف وجود کیفی و کمی انجمن های صنفی، همچنان این بخش دولتی و حاکمیت است که لابد به دلیل میزان حجم حضورش در عرصه هنر، متهم، مقصر یا به ناچار متکای اصلی است.
تا کنون در این شرایط حجم پرداخت رسانه ها، میزان دیده شدن و یا میزان محبوبیت یا شهرت شخص هنرمند در سرعت و میزان توجه جامعه و نهادهای مربوطه و یا مدیران و گاه حتی سیاسیون و احیانا رفع مشکل، بسیار موثر و تعیین کننده بوده است. و در غیر این صورت شاید افرد کمترین شانسی برای دریافت حمایت اجتماعی صنفی یا دولتی ندارد.
 همچنان که متاسفانه هنرمندان بسیاری به همین طریق در کنج عزلت و گوشه غربت در ایام پیری یا گرفتاری و بیماری تنها و بی پناه رها شده اند به امان خدا و به دلیل عدم دسترسی ایشان به رسانه و ... مجبور بوده اند که با همان شرایط و مشکلات خود به تنهایی دست به گریبان باشند.
هر چند که صندوقی به همین نام و به منظور حمایت از اصحاب فرهنگ و هنر کشور، روزنامه نگاران و هنرمندان در سال 1383 به پیشنهاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با تصویب هیأت وزیران رسماً تشکیل شده است اما متاسفانه تاکنون و با گذشت حدود هفت سال از شروع به کار و البته با وجود همه تاثیرات و خدمات مثبت و قابل تقدیری که در این زمینه داشته، قطعا به هیچ وجه نتوانسته آن طور که شایسته و نیاز جامعه هنرمندان و روزنامه نگاران بوده عمل نماید.
گستردگی گروه افراد تحت پوشش این صندوق، کمبود اعتبارات مکفی، تغییرات مدیریتی و جابجایی های مختلف و یا نبود برنامه اجرایی دقیق و هدفمندی در ارائه اعتبارات به جامعه هدف، می تواند از جمله دلایل این نا کارآمدیها باشد. همچنانکه پوشش و ارائه خدمات و اعتبارات موثر به جامعه چندین هزار نفری هنرمندان کشور در عرصه های مختلف با تعاریف و مصادیق گسترده و مختلف و نیز خانواده پر جمعیت مطبوعاتی کشور می تواند از اولین نکات آسیب این مسئله در برخورد با عنوان طولانی این صندوق حمایتی باشد.
شاید با نگاهی ایده آل بهتر بود با تفکیک و اختصاص این منابع و در اختیار قرار دادن آن به انجمن های صنفی هر کدام از این صنوف؛ تئاتر، سینما و... برای همیشه مشکل "دولتی بودن" و البته نا دقیق و کارشناسی بودن مصرف این اعتبارات را تا حدودی حل کرد، اما قطعا با وضعیت و شرایطی که این انجمن ها و صنوف در کمیت و کیفیت و یا اختیارات و امکان ارائه خدمات و نوع فعالیتشان دارند چنین تصوری بسیار ناممکن و بعید به نظر می رسد.
این بار هم اما هنرمندان پیشکسوت یا پیر و جوانی از جمله استاد سعدی افشار و ده ها نفر از ایشان در گوشه و کنار کشورمان به چشمها نیامدند و در حاشیه ماندند.
از برخی دلسوزیهای شخصی قابل احترام مدیران (حال به هر نیت و قصدی، "ا... اعلم") که گاه چیزی بیش از نوشدارویی بعد مرگ سهرابهای فرهنگ و هنرمان نیست و یا عرض اندامهای سیاسی و تبلیغاتی جناحی که بگذریم، به هر حال آنچه هست به هیچ وجه قابل قبول و شایسته فرهنگ، هنر و هنرمند ایران زمین نیست که نیست.
به امید بهروزی و سلامتی مدام و عاقبت بخیری همه هنرمندان صدیق وعزیز کشورمان خاصه مجید بهرامی دوست داشتنی و استاد سعدی افشار که این اواخر کمی دیده شدند و همه آن عزیزانی که نامشان را کمتر می خوانیم و رویشان را کمتر می بینیم.

حسین احمدی


 
comment نظرات ()