

سرمقاله
نصف سیب های ما گندیده است!
کبر سن، خواه ناخواه، شانه به شانه تحلیل حواس و قدرت فکر و ضعف جسم، همراه و هم قدم بوده و لابد خواهد بود، و گویی غریبه و آشنا، کارگر و هنرمند، بازیگر و مجسمه ساز یا نویسنده هم نمی شناسد و البته توقعی هم از ایشان نیست. از طرفی متاسفانه کم نبوده و نیستند از شمار نامبردگان در بالا از زن و مرد، پیر و جوان نان و نمک این آب و خاک خورده و تملق گوی مسئولان گفته به وقت گرفتن کارهای سفارشی پر پول و نون و آب دار، که یکباره دچار تب مخالفت و اپوزیسیون هنرمندی می شوند و تحت تاثیر مسائل مختلف اجتماعی، آگاهانه یا نا آگاهانه، خواسته یا نا خواسته عنان از کف می دهند و گرفتار رفتار و گفتاری می شوند، که با نگاهی خوشبینانه می توان آن را شبیه جرم هایی از سر عذر و غیاب عقل و حواس مثلا ناشی از استعمال دخانیات یا مسکرات فرض کرد.
متاسفانه سینما در کشورهای جهان سوم و مسلمان از ابتدا، کم و بیش چیزی جز یک ورود غیر مجاز یا تقلید از سر ذلت شاه و ارباب فرنگ رفته نبوده و شاید غیر از این، از جمله تعارفات مدام ما با خودمان باشد، این مشکل و مسئله همچنین با صد سال و هفتاد سال ورود و تولد یا تجاوز این هنر- صنعت یا دویست ساله شدنش هم حل نمی شود.
این جمله را شاید بارها شنیده و یا گفته باشیم، ...فرهنگش را نداریم،...باید فرهنگش را هم پیدا کنیم یا ...، شاید مشکل همینجا باشد، اتفاقی که در خانه سینما افتاد البته نمی بایست ما را غافل گیر می کرد، این ها هر سال در تقویم جشن ها و جشنواره های سینمای ما تکراری و خطایی متواتر است. از این منظر چیزی جز شبیه به این رفتارها انتظار نمی رود، سینمای نصفه نیمه با بدنه کم و بیش، که در آن برخی دچار و مبتلای به این تجاوز و تحقیر شده اند، هر سال شاهد این دسته گل به آب دادن ها بوده و خواهد بود. وقتی بازیگران ما بی توجه به فرهنگ بومی خود، شبیه هنر پیشگان هالیوود زندگی، رفتار و گفتار می کنند و شبیه به آنها می خورند و می نوشند و استنشاق می کنند و فیگور می گیرند و لباس می پوشند و ... حالا دیگر چه فرهنگی، چه کشکی...، اینها هم می شود پز آقا یا خانم بازیگر و دیگر هیچ. این مرض می تواند ناشی از صد جور ویروس و فسادی باشد که مبتلای بخش وارداتی فرهنگ کشورهایی مثل ما در این عصر و زمان باشد، از سندرم ستاره پرستی جوانان و مسولان گرفته تا عقده های اشخاص و غرور شهرت و نداشتن فرهنگ و ...، امثال این مسائل.
به هر حال مشکل جدی است، این با بیانیه و قهر و آشتی من و ما و تعارف حل نمی شود. نصف سیب های ما گندیده است.
حسین احمدی
نظرات ()

سرمقاله
کمال هنر یا جمال هنر پیشه!
موضوع بهره برداری های متعارف و قابل قبول یا نامتعارف و سوء استفاده از تمایل و گرایش عامه به چهره های سینمایی و تلویزیونی(هنر پیشگان) توسط ایشان موضوعی قدیم و جهانی و البته دردآوری است. از جنس حس و حال بدی که از خواندن و شنیدن مثلا استعمار ارباب و رعیتان و شاهان و فرودستان و... می خواندیم و می خوانیم یا می بینیم.
از در هتل که بیرون می آیم هجمه ای از عوام الناس از همه جا بی خبر با چنان ذوق و شوقی (عجیب و دردناک) به طرف من هجوم می آوردند که؛ وای آقا شما دیدیشون، کی میان بیرون باهاشون عکس بندازیم و امضا بگیریم، تو رو خدا آقا کی میان بیرون، زن و مرد دختر و پسر، پیر و جوان، یک لحظه از خودم و سر تا پای سینمایمان در حد تنفر بدم آمد. از اینکه آنجا بودم، این ها را می دیدم و می شنیدم و البته فیس و افاده ها و دماغ بالا انداختن آقای بازیگر در طول مراسم که انگار از دماغ فیل یکباره افتاده در دامان پرگهر سینمای آنچنانی من و مای اینچنین!
آنطور که با آه و حسرت به ماشین بسیار گران قیمت و عجیبا غریبای آقای بازیگر نگاه می کردند و قربون صدقه اش می رفتند و گاهی دزدکی از ترس نگهبان ماشین آقا با فلاش و بدون فلاش با آن عکس می گرفتند، معلوم نبود اگر خودش را می دیدند چه می کردند؛ آیا مثلا بلا تشبیه کاری را که زلیخا با یوسف کرد؟! شاید! و آیا آقای بازیگر جنبه این مراجعات و اشتیاقات اجتماعی مردم از زن و مرد را دارد که به زندگی خودش و آن طفل معصوم آسیبی نزند.
این سالها هر چه می گذشت و می گذرد خاطرمان مکدر و پر بود و هست از سوء استفاده خیل عظیم آقایان و خانمهای هنر پیشه و کارگردان و مجری تا عوامل سریال فلان از طرفی و البته وادادگی و سست عنصری و ضعف شخصیت برخی مدیران و مسئولین در سیاست و اقتصاد و فرهنگ و جامعه تا شهرداری و پلیس و رسانه ملی، تا مدیران کارخانه ها و شرکت های خصوصی و غیر.
چه فوتبالیستها و مجریانی که به ناحق و ناروا و یک شبه روزنامه دار و صاحب امتیاز شدند و بیا و ببین و چه هنر پیشگانی که مشاور و مدیرکل و روزنامه نگار و نشریه دار و هنرمند عکاس و نقاش و طراح لباس و صاحب پروژه فلان شهرداری و یا تاجر و برج ساز و اینکه از هر دری که می خواستند با یک لبخند به خانم یا آقای منشی و مسئول دفتر و غش و ریسه رفتن متقابل ایشان داخل رفتند و خوشحال و مشعوف بیرون آمدند و به ریش قانون و مملکت و مقررات و تمام این اما و نمی شودها و جماعت توی این صف های طویل پشت در قانون و ضابطه ایستاده، خندیدند و می خندند.
کمتر جریمه می شوند و با احترام پلیس در مسیر خلاف یا طرح ترافیک مشایعت می شوند، معمولا داخل هیچ صفی معطل نمی شوند، عموما مشتریان مخصوص رییس بانک هستند، به راحتی مجوز هر آنچه که می خواهند را در اسرع وقت و با پاراف مخصوص جناب رییس و همراهی خیل کارکنان دست و پا گم کرده دریافت می کنند. نمی شود به آنها از گل نازکتر گفت چون وکیلشان به همین ترتیب بیچاره تان می کند، حسابهایشان بسیار پر پول است، سفرهای رویایی می روند و دهها مورد دیگر شبیه اینها از سوء استفاده های نادرست آقایان و خانمهای مذکور.
آسیب شناسی این مسئله البته در این یادداشت و حوصله نمی گنجد و فرصت و فضایی دیگر می طلبد. اما آیا یک بار از خود سوال کرده ایم که چرا؟ چرا اینها اینطور رفتار می کنند؟ چرا ما چنین رفتاری در مواجه با ایشان داریم، چرا برخی از ما متاسفانه شخصیت و عزت نفسمان را گاهی حتی در حد یک برده و نوکر در مقابل ارباب و خدایگان رومی به خاک می کشیم، که مثلا فلان چهره فلان را دیدیم و زیارتشان کردیم. چرا باید آنها از حد خود فرا تر بروند و از این گرایش و جذبه اجتماعی مردم به بد ترین شکل سوء استفاده کنند، چرا برخی از مدیران ما در مقابل ایشان ضعیف می شوند و پشت میزشان وا می روند و خط لبخند ملیحشان تا بنا گوش کشیده می شود. از آسیب ابتلای فرا گیر جوامع به سندرم اجتماعی تمایل و جاذبه چهره های رسانه ایی(چهره پرستی) که بگذریم، بی تعارف عامل ضعف شخصیت و خود کم بینی و نبود رشد بینش و شناخت شخصی افراد از عوامل اصلی این پدیده زشت اجتماعی است، البته از طرفی نبود ضوابط و آیین نامه هایی صنفی و سازمانی و یا حتی در صورت نیاز قوانین لازم در مثلا رسانه ملی و یا معاونت سینمایی نیز می تواند از علل گرایش و تمایل برخی از ایشان در سوء استفاده از این گرایش و توجه اجتماعی باشد.
به هر حال می بایست یک تفاوتی با هند داشته باشیم یا نه! این آسیب گرچه به نظر می رسد الگویی غربی و برخواسته از نظام های فرد محور هنر یا صنعت سینما و تلویزیون ایشان و وارداتی باشد. اما به هیچ وجه نمی تواند توجیه گر ادامه و رشد این بی اخلاقی و بد اخلاقی و البته بد رفتاری برخی از چهره ها در کشورمان باشد، ادامه این روند به هیچ وجه مناسب و شایسته ارزشها و اصول دینی و البته فرهنگ و مردم غنی و عزیزمان نیست.
حسین احمدی
نظرات ()

سرمقاله
ما به روح اعتقاد داریم!
در راستای اجرای برنامه های مختلف فرهنگی در ایام ماه مبارک رمضان توسط متولیان بخش فرهنگ و هنر، امسال سانس های ویژه سینما و دیگر مراکز فرهنگی، مردم مظلوم و سر به راه ما را بیشتر از فوتبال های دست جمعی و قرار استخرهای شبانه این ایام سرگرم و جذب نموده، که این مهم با توجه به کمبود فضاهای مناسب ورزشی برای عموم، فعالیت فرهنگی قابل تقدیری است!
حالا چند سالی شده که سری سریالهای رمضانی با موضوعاتی کم و بیش مشخص و شبیه- طنز و ماورایی- در ماراتن شبکه های چند گانه سیما مردم را از افطار تا پاسی از شب میخکوب چند و چون ارواح سرگردانی می کند که قرار است آیینه عبرت بینندگان رمضانی سیما باشند.
امسال اما مشخص تر از سالهای گذشته سریالهایی کاملا تکراری با موضوعاتی نخ نما شده و از رمق افتاده با حضور چند روح خوب و خوش تیپ از طریق امواج به خانه های شما بینندگان عزیز و محترم می آیند تا با پرداخت ناشیانه و ناقص و البته هنرمندانه ای! از عالم غیب، موضوع ارواح مومنین، برزخ، ملکوت و... که از اصول اعتقادی و باورهای ایمانی جامعه اسلامی و اذهان مومنین ماست، دست نوازشی بکشند که دیگر هیچ ملایی نتواند درستش کند.
تلفیق هنرمندانه پرداخت این موضوعات به عنوان مسائل ماورایی و همیشه جذاب برای نوع بشر که پرداخت دقیق و هنرمندانه ترش را در کارهای هالیوود می بینیم و برای جامعه ما علاوه بر این، موضوعی بسیار حساس در حوزه اصول و معارف دینی و ایمانی با طرح های متعارف و معمول درام های تلویزیونی و عشق و عاشقی های آنچنانی در قالب یک فیلمنامه و داستان، حقا هنری است که از امثال ما بر می آید!
اینکه چند کارگردان تلویزیونی کار که رگ خواب مردم و مدیران سیما را پیدا کرده اند و برای جذب مخاطب زن و مرد و پیر و جوان خسته افطار کرده با آن فرهنگ نادرست غذاییمان که فقط به دنبال بهانه ایی برای نشستن و لم دادن یا دراز کشیدن جلوی این جعبه جادو می گردند. دامنه ایی به وسعت درام و کشش های عشقی تا مسائل اعتقادی و باور های ایمانی موضوعات و سوژه ها را به بازی می گیرند و از آسمان به زمین و بر خاک می کشند، می تواند خطر ناک باشد! مبادا کفگیرشان به ته دیگمان بخورد!
آقایان اینجا جای این آشنایی زدایی های فرمالیستی نیست، پرداختن و تاختن به موضوعات حساس و نقاط مرزی اصول و اعتقادات جامعه به بهانه سرگرمی و یا حتی با قبول هدف مفید و مؤثر بودن و افتادن این سریالهای مناسبتی و فصلی و البته گذرا و اینکه فکر کنیم اینها بتواند جا پای منابر وعظ و خطابه علما در مساجد بگذارد و ... به ترکستان است!
آقا ما به روح اعتقاد داریم، این را چطور و با چه زبانی بگوییم تا باورکنید، ما را بخندانید، بترسانید، بگریانید، سرگرم مان کنید، موعظه مان کنید، اما باورهایمان را از ما نگیرید.
حسین احمدی
نظرات ()

سرمقاله
نوشداروهای دولتی و
سهراب های فرهنگ و هنر ایران
هر چند که برگزاری نمایشگاه و مسابقات با نیات خیرخواهانه و یا کمک به یک شخصیت هنری یا ورزشی به وقت گرفتاری یا بیماری هنوز در گوشه و کنار دنیا متداول است اما قطعا در بیشتر کشورهای صاحب فرهنگ و هنر محل و ملجعی خاص برای این امر و کمک به این اهالی وجود دارد، تکیه گاهی برای روزهای سخت که هنرمندانمان تا کنون از آن کمترین بهره را داشته اند.
این بار ناغافل، بیماری مجید بهرامی هنرمند جوان عرصه تئاتر و پرداخت و حواشی رسانه ای آن و البته دیده شدن این مسئله بار دیگر پرده از این نابسامانی صنفی یا سازمانی – دولتی، در ارائه خدمات و تأمینات اجتماعی به هنرمندان کنار کشید.
البته در کشورمان با توجه به ضعف وجود کیفی و کمی انجمن های صنفی، همچنان این بخش دولتی و حاکمیت است که لابد به دلیل میزان حجم حضورش در عرصه هنر، متهم، مقصر یا به ناچار متکای اصلی است.
تا کنون در این شرایط حجم پرداخت رسانه ها، میزان دیده شدن و یا میزان محبوبیت یا شهرت شخص هنرمند در سرعت و میزان توجه جامعه و نهادهای مربوطه و یا مدیران و گاه حتی سیاسیون و احیانا رفع مشکل، بسیار موثر و تعیین کننده بوده است. و در غیر این صورت شاید افرد کمترین شانسی برای دریافت حمایت اجتماعی صنفی یا دولتی ندارد.
همچنان که متاسفانه هنرمندان بسیاری به همین طریق در کنج عزلت و گوشه غربت در ایام پیری یا گرفتاری و بیماری تنها و بی پناه رها شده اند به امان خدا و به دلیل عدم دسترسی ایشان به رسانه و ... مجبور بوده اند که با همان شرایط و مشکلات خود به تنهایی دست به گریبان باشند.
هر چند که صندوقی به همین نام و به منظور حمایت از اصحاب فرهنگ و هنر کشور، روزنامه نگاران و هنرمندان در سال 1383 به پیشنهاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با تصویب هیأت وزیران رسماً تشکیل شده است اما متاسفانه تاکنون و با گذشت حدود هفت سال از شروع به کار و البته با وجود همه تاثیرات و خدمات مثبت و قابل تقدیری که در این زمینه داشته، قطعا به هیچ وجه نتوانسته آن طور که شایسته و نیاز جامعه هنرمندان و روزنامه نگاران بوده عمل نماید.
گستردگی گروه افراد تحت پوشش این صندوق، کمبود اعتبارات مکفی، تغییرات مدیریتی و جابجایی های مختلف و یا نبود برنامه اجرایی دقیق و هدفمندی در ارائه اعتبارات به جامعه هدف، می تواند از جمله دلایل این نا کارآمدیها باشد. همچنانکه پوشش و ارائه خدمات و اعتبارات موثر به جامعه چندین هزار نفری هنرمندان کشور در عرصه های مختلف با تعاریف و مصادیق گسترده و مختلف و نیز خانواده پر جمعیت مطبوعاتی کشور می تواند از اولین نکات آسیب این مسئله در برخورد با عنوان طولانی این صندوق حمایتی باشد.
شاید با نگاهی ایده آل بهتر بود با تفکیک و اختصاص این منابع و در اختیار قرار دادن آن به انجمن های صنفی هر کدام از این صنوف؛ تئاتر، سینما و... برای همیشه مشکل "دولتی بودن" و البته نا دقیق و کارشناسی بودن مصرف این اعتبارات را تا حدودی حل کرد، اما قطعا با وضعیت و شرایطی که این انجمن ها و صنوف در کمیت و کیفیت و یا اختیارات و امکان ارائه خدمات و نوع فعالیتشان دارند چنین تصوری بسیار ناممکن و بعید به نظر می رسد.
این بار هم اما هنرمندان پیشکسوت یا پیر و جوانی از جمله استاد سعدی افشار و ده ها نفر از ایشان در گوشه و کنار کشورمان به چشمها نیامدند و در حاشیه ماندند.
از برخی دلسوزیهای شخصی قابل احترام مدیران (حال به هر نیت و قصدی، "ا... اعلم") که گاه چیزی بیش از نوشدارویی بعد مرگ سهرابهای فرهنگ و هنرمان نیست و یا عرض اندامهای سیاسی و تبلیغاتی جناحی که بگذریم، به هر حال آنچه هست به هیچ وجه قابل قبول و شایسته فرهنگ، هنر و هنرمند ایران زمین نیست که نیست.
به امید بهروزی و سلامتی مدام و عاقبت بخیری همه هنرمندان صدیق وعزیز کشورمان خاصه مجید بهرامی دوست داشتنی و استاد سعدی افشار که این اواخر کمی دیده شدند و همه آن عزیزانی که نامشان را کمتر می خوانیم و رویشان را کمتر می بینیم.
حسین احمدی
نظرات ()هنرمند 110 منتشر شد

سینما
سینمای لومت؛ افشاگر / 10
به بهانهی درگذشت «سیدنی لومت»
آخرین بازمانده از نسل آواتار / 15
درباره " آخرین کنترل گر هوا " - " The Last Airbender"
دوربین در دستان تزار! / 18
تاریخ سینمای هنری / سینمای انقلابی شوروی (1)
50سال بعد / 20
درباره روح / روانی (psycho) هیچکاک
تئاتر
تمام عیار چند وجهی و مولف / 26
مروری بر بازیگری ”رضا کیانیان” در تئاتر به بهانه سالروز تولدش در 29 خردادی که گذشت
تاب آوردن در برابر سختی ها / 30
مروری بر بازیگری ”عزتالله انتظامی” در تئاتر به مناسبت فرا رسیدن سالروز تولد 87 سالگی آقای بازیگر
به هیچ سوالی پاسخ نمی دهیم / 34
نگاهی به نمایش ”جیرهبندی پر خروس برای سوگواری” نوشته و کارگردانی ”علی نرگسنژاد”
یک روایت شرقی / 36
نگاهی به نمایش ”خانه زیبای عشق” نوشته و کار ”حمید صفایی”
دیالوگ های مامتی و کمدی سیاه "گلن گری گلن راس" / 38
مروری بر متن و اجرای " گلن گری گلن راس " اثر " دیوید مامت"
جذابیت پنهان بورژوازی / 40
نگاهی به نمایش ”گلن گری گلن راس” نوشته ”دیوید ممت” و کارگردانی ”پارسا پیروزفر”
ادبیات
جور استاد به ز مهر پدر! / 44
رضا کرم رضایی و خاطراتش 9 ( بخش دوم )
چه باید گفت / 46
شاعران سرزمین من / علی باباچاهی
آینه (قسمت دوم) / 48
نویسندگان سرزمین من / محمود دولت آبادی
دنیای من به شادروان شاپورخان ختم میشود / 50
کاریکلماتور/ درباره زندگی شاپور
کابوس / 51
از مجموعه داستانهای کوتاه آنتوان چخوف (قسمت دوم)
ارسی
ارسی هنرمند/54
هر صفحه، یک هنرمند
__________________________________________________________________

__________________________________________________________________

__________________________________________________________________

__________________________________________________________________
سرمقاله(حسین احمدی)
موج سواری بر کول نشریات
اینکه نشریات برای بالا بردن تیراژ از عکس و نام و اخبار کذب هنرمندان سوء استفاده می کنند، شاید بی انصافی است (صرفا جهت حمایت از رسانه های آسیب پذیر!) و اینکه برخی از نشریات در مسیر فعالیت خود دچار اشتباهاتی می شوند و گاهی اصول حرفه ایی و اخلاقی کارشان را نادیده می گیرند نیز، واقعیتی است که هست، همچنان که در میان بازیگران و فیلمسازان و هر بقال و نانوایی و از هر صنفی، فرض است.
بینندگان تلویزیونی یکی دو هفته اخیر برنامه "هفت"، حتما متوجه انتقاد میهمانان این برنامه از رسانه های مختلف، بخصوص مطبوعات حوزه سینما شده اند؛ گویا تمام نقاط ضعف و مشکلات سینما و دنیای پر آسیب بازیگری برمی گردد به عملکرد خوب یا بد مطبوعات یا رسانه هایی که گاه زرد یا سبزشان نیز می خوانند. به قبل از انقلاب کاری نداریم، ولی از زمان شکل گیری دوباره هنر سینما و یا به اصطلاح سینمای پس از انقلاب همین مطبوعات به اصطلاحشان زرد و آبی بودند که شانه به شانه شان جایگاه پیشکسوتان امروز و بازیگران جوان و کمتر شناخته شده دیروز را تثبیت می کردند. علی رغم اینکه ذاتا اثر هنری می تواند تاریخ ساز باشد، مکتوبات زمان خلق آن اثر نیز زمینه ساز و باعث تثبیت آن اثر و فعالیت هنری در حافظه تاریخی مدون آن هنر می شوند. اینکه بگوییم نشریات چه بنویسند و چه ننویسند و چه را تیتر کنند، راهکار حل مشکلات پیش روی سینماگرانمان با رسانه های این حوزه نیست. اگر بازیگر را هنرمند بدانیم یا بنامیم، بخش مهم شهرت حرفه ایی و اجتماعی او در طول فعالیتش به نوع فعالیت همین رسانه هاست. و این نقش همچنان ادامه می یابد تا می رسیم به دوران بازنشستگی و ریش و موسفیدی و گذار از دوران شباب ایشان، دورانی که دیگر کمتر جریانات متعارف اجتماعی و حتی حرفه ایی خود سینما و اهالی آن سراغی از ایشان می گیرند و یا یادی گرامی می دارند.
در اینجا هم همین مطبوعات و رسانه ها هستند که بنا به وظیفه و نقش ذاتی و به بهانه های مختلف یادی از آنها زنده می کنند. بگذریم که گاهی اوقات، بسیار دیر می شود!
از اختلافات و تفاوت های فرهنگی، اجتماعی و ارزشی که بگذریم، در کشورمان اصولا به لحاظ مشکلات جدی اقتصادی و اجتماعی بعد از پیروزی انقلاب و مسائل دوران جنگ تحمیلی، کمتر شاهد رغبتی در پیگیری اخبار دم دستی از زندگی بازیگران و هنر پیشگان، آنچنان که در دیگر فرهنگها و کشورهای آنور و اینور آبی، آنطور که می تواند متعارف نوع این انسان خاکی و شور و شوق تمناهای اجتماعی مشترکت قابل قبولش باشد، بوده ایم. اینکه چه می خورند و چه می پوشند و با که قهر یا آشتی اند در بین مردم و مخاطبین نشریات این روزها، همچنان رد و بدل می شود. و این که در این میان کدام طرف دعوا بیشتر از دیگری سود می برد را خدا و مردم خود می دانند!
اینکه در دفاع از خویش و مظلوم نمایی های تکراری و نخ نمای بعد از پایان موسمی موج سواری بر کول نشریات، بگوییم نشریاتی هستند که بدون اجازه فلان کردند و وای از مردمی که دنبال اخبار این چنینی هستند و این بد است و مذموم است و من قهرم و به خدا که اگر مصاحبه کنم، و تو بگو یه کلمه جان تو و از این عشوه های ...، نیز، توهین جدی به شعور همان مخاطب فهیمی است که سنگشان را به سینه می زنیم (مردم) و دسته بالا گرفتن خود برتر از دماغ فیل افتاده نمک نشناسمان (فرا مردم).
بگذریم از اینکه متاسفانه در بازار بیمار سینمای ما چه مبالغ گزافی برای بالا و پایین آوردن برخی افراد (بازیگران) در این بخش از اریکه هنر ایرانیان! و جریان سازی هایش رد و بدل می شود. امیدواریم کمی اعمالمان به گفته هامان نزدیکتر شود و در برابر سورپرایزهای همکاران کارنابلدمان، خودمان را حفظ کنیم. روزی که نقد آثار و فعالیت ها، هدف باشد، نه شخصیت ها.
به امید روزی که مسائل و گفتنی های "هنر" و "هنرمند" در کشورمان آنقدر خوب باشد که همه مان، از بازیگران تا نشریات از نبود راه، به بیراهه نرویم و با حل اختلافات کوچک و بزرگ در اصناف داعیه دار هنر و فرهنگ - خاصه سینما - شاهد رشد و حرکت صحیح این هنر- صنعت باشیم. انشا ا...
نظرات ()هنرمند 109 منتشر شد

سینما
فیلم دیدن یک مراسم آیینی است/9
در گفتگو با عباس رافعی کارگردان سینما و تلویزیون
اسطوره های ایدئولوژی آمریکایی/12
درباره " True Grit " - " شهامت واقعی "
طغیان علیه یکنواختی و منطق عقلانی هنر بورژوازی 2/16
تاریخ سینمای هنری / فرانسه امپرسیونیستها و پیشروها ( آوانگاردها ) 11
«بتمن» مرا از تاریکی درآورد/18
کریستین بیل، شوالیه جدید سینما
تئاتر
نبرد برای فراموشی/20
نگاهی به نمایش ”شن” نوشته و کار کتایون حسین زاده
دنیای بیرنگی/23
در گفتوگو با ”کتایون حسینزاده” نویسنده و کارگردان نمایش ”شن”
واقعی یا واقع گرایانه؟/26
نگاهی به اجرای ”خداحافظی نکن” نوشته فارس باقری و کارگردانی ”مسعود طیبی”
برشی چندپاره از یک زندگی/28
گفتوگو با ”مسعود طیبی” کارگردان نمایش ”خداحافظی نکن”
همراه باش!/30
نگاهی به نمایش ”تیکی تاکا” نوشته و کار ”آتیلا پسیانی”
یورش به درون خود/32
نگاهی به نمایش ”ساعت صفر” نوشته و کار ”آتیلا پسیانی”
ادبیات
فیلسوف/36
نوشته بر باد.../39
در بارة «پسری که مرا دوست داشت» / مجموعه داستان کوتاه، بلقیس سلیمانی، ققنوس 1389
زردی من از تو سرخی تو از من!/40
رضا کرم رضایی و خاطراتش 9 (بخش اول)
نوآوری در روایت خونسرد سوژه های تکان دهنده/42
مروری بر مجموعه داستان « کسی برای قاطر مرده گریه نمی کند » محمد جواد جزینی
شاعران سرزمین من/44
« فتح نامه» / برای خرمشهر / از استاد حمید سبزواری
نویسندگان سرزمین من/46
آینه (قسمت اول)/ داستان کوتاه
ارسی
ارسی هنرمند/52
هر صفحه، یک هنرمند
_____________________________________________________________________________
_____________________________________________________________________________
سرمقاله
جرم ِ جرم (حسین احمدی)
"در بیست سال گذشته این فیلم نزدیکترین فیلم به خودم است." شاید مسعود کیمیایی این روزها و سالها، با بیان این جمله، حالا که دیگر انگار حوصله اش سر می رود از بعضی حرفها و آدمها، مثل پدر بزرگها، حرف آخرش را با بی حوصله گی تمام به من و مایی که مثل پسر و دخترش یا دست کم برادر و خواهر کوچکترش هستیم، می زند و رد می شود.
شاید اگر پدر بزرگ عصایی هم به دست داشت نثار پسرکانش می کرد که؛ برو ببینم پسره چشم سفید پدر صلواتی.
کیمیایی این روزها و سالها، هم انگار با بی حوصله گی تمام "جرم" را ساخته، پدر بزرگ انگار که دیگر نه حوصله کج دار و مریز با مسئولی را داشته باشد یا نهایتا جدیت های منتقدی را و یا حتی دغدغه مخاطب! فیلمی برای خودش، متعلق به حال و هوای خودش را ساخته، این که جرم نیست.
فیلمهای کیمیایی طاقچه دارند، ساعت دارند، تاریخ دارد، مردانش کلاه شاپو دارند، خوب اگر این خود کیمیایی است که شاید باشد چه اشکالی دارد!
شاید برای اولین بار طرح نقد جرم در برنامه های ویژه هفت در جشنواره فیلم فجر با آن شکل و شمایل بود که جرم کیمیای را بر سر زبان مردم انداخت. در این مدت نقدهای بجا و یا نابجای مختلفی در تایید و تمجید یا خرده گیری و اشکال تراشی از جرم و برای جرم نوشته و بیان شد که متاسفانه اکثر آنها از اعتدال و یا انصاف خارج می زد.
از تعریفها و بهبه و چهچه تکراری برخی دوستان و شاگردان که رنگ و بوی تملق دارد، تا خرده گیری ها و ملا نقطه گی ها و ایرادهای بنی اسرائیلی که مثلا چرا کیمیایی قبلا فلان را ساخته و یا نگاه به گذشته دارد یا در فلان گوشه کادر فلان ماشین رد می شود که نمره جدید دارد و...
این دو نمی دانند که پدر بزرگ خسته تر از آن است که می گویند یا می خواهند... او دیگر نه حوصله این تعریف و تمجید ها و استاد استاد گفتن ها را دارد و نه اشکال گیری های خشک و زمخت من و مای منتقدی را که به او مثل فیلمساز و یا کارگردانی نگاه کنیم که انگار می خواهد برای ما یا حتی آن مخاطب معروفی که دغدغه اش را داریم، فیلم بسازد. بیایید کیمیایی را درک کنیم، پدر بزرگ می خواهد خودش باشد و فیلم خودش را بسازد و ساخته، باید با چه زبانی بگوید!
کیمیایی خواسته مثل پدر بزرگها با عواملی از دوستانش و پسرش که او را یاد جوانی هایش می اندازد و آینده اش را در آینده او می بیند و یا چند نفری از شاگردانش که برای او مثل پولادش هستند، برای خودش فیلم بسازد. حالا اگر ما از داستانش خوشمان نمی آید می توانیم مثل بچه های خوب و مودب مثلا خودمان را به خواب بزنیم تا پدر بزرگ چراغ خواب اتاقمان را خاموش کند و شب بخیر بگوید و از جرمش بگذریم.
جرم کیمیایی با درک حالات و خاطرات و تمام گذشته و حال کیمیایی قابل فهم و احترام است. ماندن کیمیایی و نرفتنش قابل احترام است. در اینجا فیلم ساختنش قابل احترام است. نگاه پدر بزرگ و چشمان نمناکش قابل احترام است. او خیلی دلش برای طهران قدیم تنگ شده است، برای دعوا های ناموسی، لوتی گری و تکه کلام های دوستان و بچه محل های قدیمی اش، برای عاشقی هاشان...، برای طهرانی که در آن عاشق شده، رانندگی و موسیقی یاد گرفته، اینها را خود پدر بزرگ می گوید.
اگر به من باشد می گویم حالا کیمیایی آنقدر در سینمای ما پدر بزرگ شده، که خودش باشد، خودش را بسازد و یا حتی با "جرم" برای من و ما فیلم نسازد! او اصلا فیلم نساخته، خودش را نوشته و برای دوستان و بچه هایش باز خوانی کرده، شاید فقط کمی از هنر سینما و هنر فیلمسازی اش استفاده کرده باشد. خواسته خاطرات و دوست داشتنی هایش را در چگالی و فرصت یک داستان غریب و آشنا برای ما تعریف کند، خواسته ما را یاد صدا های ماندگار بیندازد، یاد عکسهای طهران قدیم، یاد رنگ خاکستری، یاد فیلمهای قدیمی اش، یاد خودمان، شاید این جرم کیمیایی باشد، جرم ِ جرم.
نظرات ()هنرمند 108 منتشر شد

نابغه دفاع مقدس/ 7
سردار سرلشکر پاسدار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)
سینما
غرور آقای بازیگر/ 10
درباره "ژان رنو" از "آبی بیکران" تا "امپراتوری گرگها"
بیست هزار فرسنگ زیر دریا!/ 12
به بهانه "آبی بیکران" اثر ماندگار "لوک بسون"
طغیان علیه یکنواختی و منطق عقلانی هنر بورژوازی/ 16
تاریخ سینماى هنرى / فرانسه امپرسیونیستها و پیشروها (آوانگاردها) 11
تئاتر
بازگشت به حقیقت/ 20
نگاهی به نمایش ”... تا اشکستان” نوشته و کار ”حمید حرا”
خلق تصاویر زیبا/ 22
نگاهی به نمایش ”بلوطهای تلخ” نوشته و کار ”شهرام کرمی”
میخواستم از کلیشهها دوری کنم/ 24
گفتوگو با ”شهرام کرمی” نویسنده و کارگردان نمایش ”بلوطهای تلخ”
هنر حقیقی مرز نمیشناسد/ 26
نگاهی به نمایش ”سمک عیار” نوشته و کار زندهیاد ”جواد ذوالفقاری”
آیا کسانی که به تئاتر میروند میخواهند شاهد آنچه خواندهاند باشند؟/ 28
درباره اقتباس تئاتر قرن نوزدهم از ادبیات این قرن (بخش دوم)
ادبیات
نوشتن شبیه رانندگی است!/ 32
دکتروف یا "ادگار لارنس دکترو" و رمان «هومر و لنگلی»
کاری شبیه شکستن آینه/ 36
استفن کینگ / ملقب به سلطان ادبیات وحشت
در این گردونه گردان.../ 40
رضا کرم رضایى و خاطراتش 8 (بخش سوم)
شاعران سرزمین من/ 44
شعری از سید علی صالحی
از مجموعه شعر «نشانیها»
پدرم سواد داشت.../ 46
نویسندگان سرزمین من
خود او بود!/ 50
از مجموعه داستانهای کوتاه آنتوان چخوف
اشعار پرویز شاپور!/ 52
کاریکلماتور/ درباره پرویز شاپور*
موسیقی
تقارن عدد هفت با موسیقی/ 61
موسیقی و فرا موسیقی / آنچه باید درباره موسیقی دانست (1)
نظرات ()هنرمند 107 منتشر شد

یـــــــاد
معلم شهید/7
به یاد استاد شهید آیت الله مطهری
سیـنما
سلطانی که می خواست سخنران باشد!/10
نگاهی به فیلم "سخنرانی پادشاه" The King's Speech
منتزع از زمان حال/14
تاریخ سینمای هنری / فرانسه امپرسیونیستها و پیشروها (آوانگاردها) 10
تئـــــاتر
ملال شورانگیز تئاتر/18
تأملی انتقادی بر کتاب ”مرگ،آن یگانه و هنر تئاتر” نوشته ”هوارد بارکر”
مجالی برای تئاتر در خدمت بشریت/21
پیام روز جهانی تئاتر از زبان ”جسیکا کاوا” تئاتری اهل اوگاندا
آدمهای خاکستری/22
نگاهی به نمایش ”دایی وانیا” نوشته ”آنتوان چخوف” به کارگردانی ”محمدحسن معجونی”
حکمتهای نوروز/24
نگاهی به نمایش ”نصرت خانم، مادرم و نوروز” نوشته و کارگردانی ”امیر دژاکام”
غلبه کلام/26
نگاهی به نمایش ”درس” نوشته ”اوژن یونسکو” و کارگردانی ”داریوش مهرجویی”
بنبست زبان/28
نگاهی به نمایشنامه ”درس” نوشته ”اوژن یونسکو” به انگیزه اجرای آن به کارگردانی ”داریوش مهرجویی”
آیا کسانی که به تئاتر میروند میخواهند شاهد آنچه خواندهاند باشند؟/30
درباره اقتباس تئاتر قرن نوزدهم از ادبیات این قرن (بخش نخست)
این کپی برابر اصل نیست/32
نگاه مهرداد رایانیمخصوص به نمایش موزیکال ”جادوگر شهر اوز” به کارگردانی ”جرمی سامز”؛ در تئاتر پالادیوم لندن
شیوه نمایش نگاری/34
درباره جان مایه نمایش(1)
چالشی بین سلطه مطلق و سلطه پذیر/37
گفت و گو با روح الله جعفری کارگردان نمایش "تماشاچی محکوم به اعدام"
فروپاشی دیوار بین بازیگر و تماشاگر/42
درباره نمایش "تماشاچی محکوم به اعدام" به کارگردانی و دراماتورژی روح ا... جعفری
به مسلخ رفتن عدالت در تماشاچی محکوم به اعدام/43
یادداشت "روح ا... جعفری" دراماتورژ و کارگردان نمایش "تماشاچی محکوم به اعدام"
ادبیـــــات
همه چیز از گفتن " نه " آغاز میشود/46
خدمات نویسندگان شمال آفریقا به ادبیات فرانسه
وانکا/50
از مجموعه داستانهای کوتاه آنتوان چخوف
در این گردونه گردان.../52
رضا کرم رضایی و خاطراتش 8 (بخش دوم)
جای دور رفته است.../ 54
کافه کتاب/55
پیشنهاد کتاب
نظرات ()